میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

میوه دل

مراسم شیرخوارگان حسینی

فرشته آسمونی مامان دوباره اومدم برات از خاطراتت بگم . این جمعه روز حضرت علی اصغر بود و مراسم شیرخوارگان حسینی ، من هم یه لباس سبز قشنگ تنت کردم و با مامان جون رفتیم مراسم که چقدر خوب بود همه مامانها نی نی هاشونو با لباسهای سبز آورده بودن و یه شور و حالی تو مراسم به وجود اومده بود که نگو . شما هم که خیلی ناز شده بودی و عزیز و من فکر میکردم واقعا علی اصغر تو بغلمه و کلی گریه کردم که اگه من جای مادر علی اصغر بودم چکار میکردم که حتی تصورش غیرممکن بود خلاصه مراسم خیلی خوبی بود تازه کلی عکس ازت گرفتم فردا هم که تاسوعاست میخوام با بابایی ببریمت تو خیابون و با دسته ها ازت عکس بگیرم بعدش همه عکسهاتو بذارم تو وبلاگت . عزیز کوچولوی من به اندازه تموم دن...
13 آذر 1390

نخور مامانی تمومش کردی

(( نخور مامان جان ، ای بابا نکن دیگه ، چکار کنم باهات شیطونک من )) اینا دیالوگهاییه که من تو این مدت همش واست تکرار میکردم بس که دستات همیشه تو دهنته به قول بابایی یه روز پا میشیم می بینیم دستات نیست ؟؟؟  از انگشت شست دست چپت شروع کردی و تازگیا انگشت اشاره و انگشت وسطی دست راستت رو هم میکنی تو دهنت و امروز هم بعد کلی تلاش چشمم روشن انگشت شست پای راستت رو کردی تو دهنت و بخور که می خوری انگار داشتی بختیاری میخوردی ملچ و ملوچ میکردی که نگو و نپرس وقتی هم دعوات کردم زدی زیر خنده یعنی همینه که هست .دیشب که داشتم پوشکتو عوض میکردم یکم گذاشتم هوا بخوری و شما هم کیفت کوک بود و آواز میخوندی بابایی هم اومد بغلت کرد من بهش گفتم که پوشک نداری اما...
8 آذر 1390

نخور مامانی تمومش کردی

(( نخور مامان جان ، ای بابا نکن دیگه ، چکار کنم باهات شیطونک من )) اینا دیالوگهاییه که من تو این مدت همش واست تکرار میکردم بس که دستات همیشه تو دهنته به قول بابایی یه روز پا میشیم می بینیم دستات نیست ؟؟؟ از انگشت شست دست چپت شروع کردی و تازگیا انگشت اشاره و انگشت وسطی دست راستت رو هم میکنی تو دهنت و امروز هم بعد کلی تلاش چشمم روشن انگشت شست پای راستت رو کردی تو دهنت و بخور که می خوری انگار داشتی بختیاری میخوردی ملچ و ملوچ میکردی که نگو و نپرس وقتی هم دعوات کردم زدی زیر خنده یعنی همینه که هست .دیشب که داشتم پوشکتو عوض میکردم یکم گذاشتم هوا بخوری و شما هم کیفت کوک بود و آواز میخوندی بابایی هم اومد بغلت کرد من بهش گفتم که پوشک نداری اما به حر...
8 آذر 1390

شیطون ترین پسر دنیا

سلام به روی ماه تنها پسر شیطون دنیا قربون تو برم بس که عزیزی . نمیدونم باهات چیکار کنم که اینقدر انگشتت رو نخوری همیشه دستت تو دهنته حتی تو خواب  توی بیداری هم که وقتی دستت رو میکنی تو دهنت دستت رو از تو دهنت در میارم و میگم بهت نکن شیطونک و تو فکر میکنی دارم باهات بازی میکنم واسه همین دستت رو میکنی تو دهنت و بهم میخندی لجباز کوچولوی من . دیروز با مامان جون رفتی حموم  اما تازگیا که یکم فهمیده شدی از حموم میترسی و تا وارد حموم میشی میزنی زیر گریه خدا کنه هرچی بزرگتر میشی این عادت گریه از سرت بیفته وگرنه مکافات دارم با حموم کردنت . چند وقته که از پشت به شکم میندازی و سرتو بالا میگیری و اطراف رو نگاه میکنی و میخندی   تازگیا...
5 آذر 1390

شیطون ترین پسر دنیا

سلام به روی ماه تنها پسر شیطون دنیا قربون تو برم بس که عزیزی . نمیدونم باهات چیکار کنم که اینقدر انگشتت رو نخوری همیشه دستت تو دهنته حتی تو خواب توی بیداری هم که وقتی دستت رو میکنی تو دهنت دستت رو از تو دهنت در میارم و میگم بهت نکن شیطونک و تو فکر میکنی دارم باهات بازی میکنم واسه همین دستت رو میکنی تو دهنت و بهم میخندی لجباز کوچولوی من . دیروز با مامان جون رفتی حموم اما تازگیا که یکم فهمیده شدی از حموم میترسی و تا وارد حموم میشی میزنی زیر گریه خدا کنه هرچی بزرگتر میشی این عادت گریه از سرت بیفته وگرنه مکافات دارم با حموم کردنت . چند وقته که از پشت به شکم میندازی و سرتو بالا میگیری و اطراف رو نگاه میکنی و میخندی تازگیا هم اگه چیزی روبهت...
5 آذر 1390

خاطرات مشهد

گل پسرم میدونم چند وقته نتونستم واست بنویسم ازت عذر میخوام آخه خودت که میدونی سرم کلی شلوغه . جونم برات بگه هفته پیش شب سه شنبه که شب قبل عید غدیر بود رفتیم بله برون پسرعموی مامان و شما پسر خوبی بودی و اصلا اذیت نکردی و برای اولین بار توی سروصدا خوابیدی اینم یکی از عجایب بود از بس خسته بودی . فرداش روز عید غدیر به سمت مشهد حرکت کردیم و کلی مامانی ذوق داشت که داریم میریم مشهد چون مامان مشهد رو خیلی دوست داره شب خونه عمو اکبر مهمونی خاله سحر بود و شما کلی خوش تیپ شده بودی با لباسای قشنگت   اما از فرداش گرفتاری هامون شروع شد اولش که شما سرما خوردی و بابایی حساسیت پیدا کرد و آبریزش داشت و من هم مسموم شده بودم و حالم بد بود ب...
1 آذر 1390

خاطرات مشهد

گل پسرم میدونم چند وقته نتونستم واست بنویسم ازت عذر میخوام آخه خودت که میدونی سرم کلی شلوغه . جونم برات بگه هفته پیش شب سه شنبه که شب قبل عید غدیر بود رفتیم بله برون پسرعموی مامان و شما پسر خوبی بودی و اصلا اذیت نکردی و برای اولین بار توی سروصدا خوابیدی اینم یکی از عجایب بود از بس خسته بودی .فرداش روز عید غدیر به سمت مشهد حرکت کردیم و کلیمامانی ذوق داشت که داریم میریم مشهد چون مامان مشهد رو خیلی دوست داره شب خونه عمو اکبر مهمونی خاله سحر بود و شما کلی خوش تیپ شده بودی با لباسای قشنگت اما از فرداش گرفتاری هامون شروع شد اولش که شماسرما خوردی و بابایی حساسیت پیدا کرد و آبریزش داشت و من هم مسموم شده بودم و حالم بد بود بلاخره اصلا از مسافرتمونچ...
1 آذر 1390

واکسن 4 ماهگی

دیروز رفتیم بهداشت واسه کنترل و واکسن 4 ماهگی ات . تو این ماه وزنت هفت کیلو و هشتصد گرم بود . اولش که به اطراف نگاه میکردی ولی وقتی واکسنت رو زدن الهی بمیرم که دادت رفت هوا و همش گریه میکردی یعنی بریم تا میگذاشتمت فکر میکردی دوباره واکست میزنن واسه همین جیغ میزدی بعدش اومدیم خونه و شما خوابیدی اما از بعد از ظهر تب بالا آوردی و پات درد میکرد و من حوله گرم میکردم و روی پات میذاشتم تا کمی دردت کمتر بشه الهی بمیره مامانی که تا به پات دست میزدم گریه میکردی شب هم با کلی شربت و قطره راحت خوابیدی فرشته کوچولوی من الهی بمیرم و ناراحتیت رو نبینم فدات بشم  دوستت دارم به اندازه همه ستاره ها    الهی زودی خوب بشی عاااااااااااااااا...
1 آذر 1390

واکسن 4 ماهگی

دیروز رفتیم بهداشت واسه کنترل و واکسن 4 ماهگی ات . تو این ماه وزنت هفت کیلو و هشتصد گرم بود . اولش که به اطراف نگاه میکردی ولی وقتی واکسنت رو زدن الهی بمیرم که دادت رفت هوا و همش گریه میکردی یعنی بریم تا میگذاشتمت فکر میکردی دوباره واکست میزنن واسه همین جیغ میزدی بعدش اومدیم خونه و شما خوابیدی اما از بعد از ظهر تب بالا آوردی و پات درد میکرد و من حوله گرم میکردم و روی پات میذاشتم تا کمی دردت کمتر بشه الهی بمیره مامانی که تا به پات دست میزدم گریه میکردی شب هم با کلی شربت و قطره راحت خوابیدی فرشته کوچولوی من الهی بمیرم و ناراحتیت رو نبینمفدات بشم دوستت دارم به اندازه همه ستاره ها الهی زودی خوب بشی عاااااااااااااااااااشقتم عسلم بوس بوس ...
1 آذر 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد